گرفـــته آســـمون...
گریه کردم...به وسعت آسمون...
زندگیِ سخت...
آرزوهای کال...
رویای تلخ...
تمــــام آسمــــان من پر از شهــــاب می شود/تمـــــام هستیــــم خرابـــــــ می شود....
خدایـــا
امیدمون به تواِ
هم نفس این روزا حال خوشی نداری
من ، بدتر از تو
خودت میدونی دست خودم نیست....منو ببخش! کمتر باهاتم ولی ......
یه لحظه ام نگاهت از جلو چشمم کنار نمیره...
دلـــــــم میخواست پیشت بودم .... این روزا رو ..... این روزایی که بغضت رو ازم پنهان میکنی!!!
میخوای تو دلمو خالــــی کنی؟؟؟؟ یه امتحانه؟؟؟؟
من فقط خودتو میخوام.....
دلِ کوچیــــــکم میشکــنه هاااا
تویی که با صدف گفتنات دیوونم میکنی....پس چرا محبتت رو ازم دریغ میکنی؟!....
دارم دق میکنم ....پس دستات کو؟؟؟؟
"......خدا نذار آشیانمون ویرون بشه......."
وقتـــــی میشــــی نیــــــاز مـــن / اگـــه نبــــاشی پیـــــش مـــــن / اشکـــــای چشمــــامو ببـــــین .......
*هم نفس...
به دل نگیـــــر، بـهانه هامو....
اراده کنی صد نفر له شدند...
خدایــــــا .....
3 رقمی!
به یکی از عکسای خودم نگاه میکردم،جالبه...
همیشه از عنبیه چشمم خوشم میاد!
نه اینکـــه بدبخت باشم ... نه .... تو همچین فکری نکن!!!
هم نفس
زنده ام...
به عشق تو....
برای من خیلی بزرگی...میدونی؟!
هم پدری ، هم مادری ، هم خواهری ، هم برادر..... هم عشق!
وقتی برام مادری .... اشکام دست خودم نیست .... مادر!
تو بزرگی....به بزرگیِ ..... ستاره ..... ماه خورشـــــــــــــید!
منــو نبــودِ تــو میکشــه.......
دستای سردم باز هوای دستاتو کرده تو بگو من چه کنم؟!!!!!!
*امـــــــــروز محتــــــــاج بــــه تـــــــــوام*
مدرسه ، خونه ، کتابخونه
درس ، تست ، استرس
جمله هایی که روحم رو آزار میده : اگه نشد چی؟؟ اگه بابا نذاشت چی؟! امسال نشد سال دیگه؟! نـــــه ...
دیشب برای اولین بار از کابوسی که دیدم راضی بودم... جالبـــــه!
تمام دیشب رو درد داشتم ولـــــی .....
از کجا بود؟!!!
اتاقم رو دوست دارم ..... پس سعی نکن مجبــورم کنی از اینجا برم.......
*شکاک* به من یکی شک نکن!
تو کاری که به من ربط نداره دخالت نمیکنم... حق نــــداری منو مجبـــــور کنی حیفــــ که خواهرمی!
بابا... نمی خوای بــــری ماموریت؟؟؟؟؟
زنگار میگــــیری ...
این چند روز چقدر خوش گذشـــت،جات خـــــالی بود هم نفــــــس...
الان که دارم مینویسم به هم نــفس اس میدم و دعوامون شده....
حرف میزنم میگه جـــــالبه!!
کجای حرفم؟!
/از این جمـــــله متنفـــــــــرم/
هیچ فکر کردی چقد ســـــرد شدی؟؟؟ سردیـــــــتو از این فاصله احـــسـاس میکنم ...
*بهانه گــــــــیری های من یــــــا تو ؟؟*
تو بگو سردی حرفات از چیه......من چــــــــــــــــاکرتم!!!!!
دلــــــــــم،مـهربونــــی میخــــواد.... محبــــت.... توجـــــــه!....تو رو قسم به اون خـــــــداااا منو ببین!!!
وقتنی تو نیســـتی
تنهــــایی نزدیکه....
تاریــــکی نزدیکه.....
تــــرس نزدیکه....
دلم....هواتو کرده بود گفتم بگم ولی... نذاشتی بگم!
"من همون صدفم"
اتوبان تهران-قم ... اون چی بود وسط جاده؟!! خدا من نمیخوام بمــــــــیرم !!!!
خنده های زورکـــی.....
اشکای یواشکـــی....
شب و روزی بی هدفــــــ....
لحظه هایی الـکــــی...........
شروع شد!!!!!!!
داداشی جای خالیت تو خونه احساس میشه....اصفهان برا چی؟!
دلم برات یه ذره شده بی معرفت.... کاش..... بودی...
داداشی دلت چی شد؟؟ دلِ قشنگت، عشقِ پــاکت که به خاطرش همه چیزتو دادی چی شد؟!!!!
گل پونه ها نامهربانی آتشم زد....آتشـــــم زد!
گل پونه ها بی هم زبانی آتشم زد.....
حق نداشت زندگیتو خراب کنه..............
بی هم نفس کجا رفتی؟!!! داداشی...نفساش سرده ...نفسای گرمتو حروم نکن... بی لیاقته!!!!
خانم ا.ح ..... این روزا مثِ یه جلبک کثیفـــــ شدی ، من ازت بــدم میاد!!!!
ازم فاصله بگــــــیر....ربطی به هــم نداریــم...
دلــــم نفــــس میخواد....
نه
هم نفســـــــم رو میخــــواد.............
خوشحالم...
چه بی توام...
دلم برا اینجا خیلی تنگ شده بود
میخوام بمونمو تا وقتی نفس میکشم بنویسم!
مثِ همیشه تلخ...
قشنگ نمی نویسم چون حرف دلم قشنگ نیست...همش از تنهایی...
روزامو با تنهایی و کتاب درسی و تست به شب میرسونم
"هم نفس" این روزا کمتر باهامی!!
هیچ فکر کردی با چی نفس میکشم؟! آره...امیدِ به فردایی قشنگتر....
میدونی...فردای ما یه سال دیگه ست!...
آخ که چقدر بیخیالی خوبه....... * آخر این استرس منو میکشه *
کنکور لعنتی...هر چی بیشتر بهش فک میکنم بیشتر ازش دور میشم!
خانم آ . ح این روزا مهربون شده...چی تو سرته؟؟......من و تو زمین تا آسمونیم... دست از سرم وردار!
میشه گفت فقط یه حسّه... یه آرزو... یه دل خوشی... هرچی هست بهش امید دارم!!!
باهمیم ولی...دور از هم....... اینه که آزارم میده! هم نفس...باهام بمون........
تابستونم قشنگ ... /دلم/ /به/ /تو/ /خوشه/...
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست!!!
.
.
دیگه اینجا نمی نویسم....!
پایان..............
۲۶ / بهمن/ زمستان ۸۷
خاطرات صدف...
خدا بهم بگو چرا باید یه نفر یه روز با رفتنش و یه روز با اومدنش، زندگی و آرامشمو ازم بگیره؟!
چشمامو میبندمو
به تو فکر میکنم
تویی که بودن و نبودنت آزارم میده!
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت!!!
میگذره
تلخ!
.
.
.
.
خدا من فقط ۱۷ سالمه!!!!!
دیگه نیازی به ......
نیست!!!!
خوب شدم...
چقدر حقیرم...!!
آب - بابا چه سخته
وقتی بابا نداری!!!!!!!!
بابا برگشت ...
بابای گلم صدف واست می میره....تنهاش نذار...!
خدایا شکرت...
"سکوتت عذابم میده!"
این جمله رو مدام تکرار می کرد...
وقتی فهمیدم دیگه جایی واسه موندن نیست
سکوت کردم...
سکوت کردم تا خودش بهم بگه "چرا بهم خیانت کرد؟!"
آروم آروم اشک می ریختم و بهش زل می زدم
تو چشاش نگاه می کردم تا شاید یه ذره علاقه مونده باشه ولی...
.
.
.
نه... جای من اونجا نبود...!
عشقم انقدر بزرگ بود که تو دلش جا نشد...!
عجب شبی بود دیشب
از درد داشتم می مردم ولی ...
خوشحال بودم
واسه چند لحظه ای وجودم احساس شد
تنم سرد بود، سرد ِ سرد...
سرم گیج می رفت
خون بالا می اوردم
اورژانس
سِرم
آمپول
دارو های شیمیایی و...
همه به کنار
نوازش های مادرم هم به کنار...!!
برای اولین بار دختر کوچولوشو روی تخت بیمارستان می دید
من درد می کشیدم...اون بغض می کرد....
من ناله می کردم...اون گریه می کرد....
حالا دیگه مطمئنم
.
.
.
بعد مرگم یکی هست سیاه تنش کنه....!!!
غصه نخور ای دل بی کسم
رسم دنیا بی وفاییه...
اونی که تو رو شکسته
خدا جوابشو می ده...
ببار مثل ابر بهار
دلکم.......
مثل همیشه نصیحت هاش شروع شد
توپش حسابی پر بود و وقت گیر آورده بود سر من خالی کنه
یکی این گفت یکی اون ...
منم سرم به کار خودم گرم بود
انقدر اعصابم به هم ریخت
اس ام اس عاشقانه تبدیل شد به غم و اندوه
قرار بود تا یاسوج بره ولی باز حوصله نصیحت نداشتم
آبجی ساغر تو نصیحت کردن اوستاست
مامان یه حرفی زد
منم حرف دلمو زدم
حرفی که سال هاست از دهنم بیرون نیومده
بغضم ترکید
بابا بهم زل زده بود
فکر نمی کرد انقد ضعیف باشم
::"تو هیچ وقت منو دوست نداشتی"::
اینطور نیست
این چه حرفیه می زنی
باور کردن دروغش زیاد سخت نبود
من همیشه این دروغ رو تو ذهنم تکرار می کنم تا از یاد نبرم دخترشم
همیشه طرف اونو می گیره
بغلش می کنه،نوازشش می کنه ...
نه، من حسود نیستم!
انکار یا تلقین...!؟
...
خاطرات صدف تابستان 1387
16 مرداد
12:28
به شانه ام می زنی که غم هایم را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای؟؟
تکاندن درد از شانه های من
منی که با غم زندگی کرده ام!!!
منی که با درد نفس کشیده ام!!!
به چه می نگری؟!
خاطرات دختری در بم بست زندگی...
خاطرات تلخ صدف
با خواندن ، دردی از من دوا نمی شود
برای یک بار هم که شده
خودت را جای من بگذار
تو...
دلت سوخت من چه تنهایم؟!!!
.
.
.
"کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای"
"من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی"
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیره این دلم!
پ.ن: ممنون از دوستای خوبم که همیشه سنگ صبورن. من این خاطرات رو نمی نویسم که یکی بیاد بخونه و بخواد نظر بده که بد بود یا خوب. اینا حرف دلمه. حرف دل یه دختر شونزده ساله که تو زندگیش خیلی سختی کشیده. حرفایی که نمیشه به زبون آوورد. هیچ کدوم از این حرفا هم دروغ نیست. من که دیگه به خودم دروغ نمی گم. دوست ندارم احساسمو به بازی بگیرن. به ترحم هم احتیاج ندارم. درسته مادری ندارم که دست نوازش رو سرم بکشه، پدری نیست که سرمو رو شونه های خسته اش بذارم و درد دل کنم ولی هنوز از پا نیوفتادم. به این دنیای بی رحم ثابت می کنم که یه روزی به آخر می رسه...
"ß.ʂ"
گل یخ
بابای خوبم!
گل پونه ات خیلی وقته گل یخ شده
آره بابای گلم این دستای منه که سرد سرده
این چشمای منه که پر اشک و حسرت و تردیده
کجایی ببینی صدفت تب کرده افتاده گوشه ی خونه ؟
کجایی ببینی تو اوج جوونی موهای سرم سفید شده...
بابا خیلی وقته دیگه بهم زنگ نمی زنی
خیلی وقته منتظر دستای پر مهرتم که بیای و نوازشم کنی
بابا جونم وقتی تو نیستی زندگی برام معنا نداره
چقدر ازم دوری بابا...!
بابا کجایی ببینی مامان دل کوچولومو شکونده
مامان زد تو دهنم ، بهم فوحش داد
چرا هر وقت بهت نیاز داشتم نبودی...؟
بابا وقتی نیستی من یتیمم!
هیچکی نیست دست نوازش رو سرم بکشه بابا
یادته! روز آخر که می خواستی بری گفتم مامان منو دوست نداره تو رو خدا نرو بابا!
ولی رفتی بابا
با یه دروغ منو تنها گذاشتی
رفتی بابا ولی نفهمیدی چه ضربه ی بزرگی بهم زدی
کجایی ببینی دختر گلت شبا یه عروسک بغل می کنه با یه بغض کهنه تا صبح خواب به چشاش نمیاد!
برگرد بابا ! نذار تنهایی هام رو با کسای دیگه پر کنم...
بیا ببین صدف کوچولوت دیگه بزرگ شده واسه خودش خانومی شده
ماموریت های پی در پی تو منو به مرز جنون رسونده بابا
هر روز به خودم دلداری میدم یه روز همه چی تموم میشه تو بر می گردی پیشم!
اون وقت سه تایی با هم زیر یه سقف زندگی می کنیم...
سه تایی با هم به مسافرت می ریم ، می خندیم ، خوش می گذرونیم...
آره بابا جونم برگشتت واسم شده یه آرزو
من زحمتات رو هدر نمی دم بابا
یه روزی اون قدر بزرگ میشم که با افتخار سرتو بالا بگیری و اسمم رو به زبون بیاری
خودتم می دونی دلم واست یه ذره شده
یه ذره.........
خاطرات صدف تابستان ۱۳۸۷
۱ مهر ماه (شهادت حضرت علی)
ساعت:۱۶:۲۰
كاش بودي
وقتي نيستي نفسم بالا نمياد
وقتي هستي انگار خفه ميشم
آره بابا جون دل كوچيكم برات تنگ شده
آره بابا عقده اي شدم
چرا نباشم!؟
هر وقت بهت نياز داشتم ديدم نيستي
ديدم پشتم خاليه
ديدم بابا ندارم
خسته شدم بابا
دارم ديوونه ميشم
دلم برات يه ذره شده
ياد اون چشاي قشنگت ديوونم مي كنه بابا
كجايي قربونت برم؟
وقتي نيستي انگار دنيا به آخر رسيده
امروز همه بابا ها كنار خانوادشون خوشن
همه بچه ها به باباشون كادو ميدن
من به كي كادو بدم بابا؟؟؟؟
نمي دوني چه حالي داشتم وقتي ديدم مريض شدي
بابا ي گلم چقدر كار مي كني
نمي خوام ديگه بسه باباااااا
از روزي كه خودمو شناختم نبودي
وقتي به دنيا اومدم نبودي
بابا دارم مي ميرم
تو رو خدا بيا
دارم دق مي كنم
تو مي دوني مامان دوسم نداره
تو كه دوسم داري بيا
خيلي تنهام
بيا ببين صدفت چه مرگشه
من فقط تو رو مي خوام بابا
چيز زياديه يه دختر باباشو بخواد...!؟
دارم خفه ميشم بابا
همه باباها الان خونه ان تو كجايي؟!
وقتي نيستي ما هيچكي رو نداريم بابا
هیچکی نمياد بگه مرديم زنده ايم
وقتي نيستي من واسه كي ناز كنم بابا
چرا بايد عمو پيش زن و بچه ش باشه اما تو نه؟؟
چرا تو نيستي پيشم؟
دوست دارم
بابا جونم
...
خاطرات صدف تابستان ۱۳۸۷
(ولادت حضرت علی)
بدتر از اون اینکه جای زخمش باقی مونده
دیوونگی بود میدونم
می خواستم زودتر برم پیش اوس کریم ولی...
ترسیدم!
زخمش هست
هم رو دستم
هم رو قلبم
این بار موضوع خودکشی فرق می کرد
درد بی کسی بی پدری بی مادری ....
خدا ببین
من همون صدفم ولی تو دیگه به من نیگا نمی کنی
تو هم منو دوست نداری می دونم
خیلی سخته زیادی باشی!!!!
حالا دیگه نفس کشیدن هم مشکل شده.......
اونقدر ادم که دیگه خودمم خودمو نمی شناسم.....
تابستون مزخرفی بود
تلخ...تلخ تر از گذشته....
ولی خوب می گذره دیگه
منم تحمل می کنم ولی دیگه تحمل این یکی رو نداشتم....
بعد از دو ماه ترک اعتیاد دیگه طاقتم تموم شد
اومدم کافی نت
کلی کامنت و پی ام و ایمیل از دوستام داشتم
اول دنبال اسم اون گشتم ولی جز دو سه تا پی ام دیگه هیچی
.
.
.
بی معرفت!......
دلم گرفت تو این قفس
پرم شکست ای هم نفس
نميدونم بايد از كجا بگم، از چي بگم تا يادت بياد يه روز عاشقم بودي. كاش انقد عاقل بودي كه معني سكوتم رو مي فهميدي. كاش وقتي ميديدي هستم و نفس ميكشم روتو برنمي گردوندي تا نكنه يادت بياد يه روز، يه روز عاشقم بودي. يه روز بود و نبودت بودم، تنها عشقت و پناه اشكات. كاش مي فهميدي با رفتنم اول قلب خودم شكست . فكر كردي فراموش كردنت آسون بود. مگه الان فراموش شدي! كاش مي فهميدي رفتم تا از عشقت لذت ببري، تا عشق پاكمو به گند نكشي. كاش يه ذره احساس تو وجودت بود. رفتم چون تو معني زندگي رو نمي فهميدي. ميبيني، كاري كردي كه زندگي واسم جهنم شده. يه بار گفتي صدف اگه تنهام بذاري جلو چشات زندگيمو به گند ميكشم. گفتي كاري مي كنم كه تا عمر داري عذاب بكشي. نمي دونستم با رفتنم خوشبخت ميشي وگرنه زودتر از اينا ميرفتم. چند شب پيش وقتي با ماريا حرف ميزدي تو پيچ كوچه ديدمت. تا منو ديدي روتو برگردوندي و رفتي. اونقد رفتي تا تو سياهي شب گم شدي. قبلنا وقتي صدام مي كردي حس مي كردم ولي ديگه حتي صدامم نمي كني. يه سوال بي جواب مونده. كي عشقمو نفرين كرد!؟ به عشقم حسادت كرد. خودت ميدوني مقصر خودتي نه ماريا.ماريا دوست داشت ولي عاشقت نبود. اون دنبال يه هوس اومد. تو كه عاقل تر از اين حرفا بودي. تو كه گفتي تنهام نمي ذاري پس چي شد. قولتو يادت رفت. دروغگو كم حافظه است. چرا كم حافظه شدي. وقتي از تو ميگم قلبم به درد مياد. چشام انقد ميباره تا رامايانا بياد. ديشب هر چي باريدم نيومد. ديشب تا صبح گريه كردم. كجا بودي بگي صدف باز داري گريه مي كني؟چته ديوونه؟من پيشتم،تنهات نميذارم... .هر چي گريه كردم نيومدي. همه دروغاتو حفظم. روزي صد بار چشات مياد جلو چشام. بغض ميكني. با نفرت بهم نگاه مي كني. كثافت تقصير خودت بود.مگه من خواستم اينطوري بشه. خودت عاشق شدي.تو منو فروختي به يكي كثافتتر از خودت.چرا نمي ميري. روزي صد بار از خدا مرگتو آرزو مي كنم. ببين هنوزم تو آرزوهامي. هنوزم نفس مي كشي. اگه اون شب مامان نبود به خدا خفت مي كردم. نه! تو حتي ارزش اينو هم نداري. بي لياقت تر اوني هستي كه بميري و راحت بشي.نه تو بايد زنده بموني و زجر بكشي. آره انقد ميام جلوت رد ميشم تا ببيني چي به روزم اووردي. تو چشام نگاه كن.ببين! اين دردي كه تو عمق چشامه تو گذاشتي. اون يادگاري رو هنوز داري؟آره همون يادگاري كه تو عروسي خواهرم فرشته ها رو بازوت گذاشتن. يادته چقد گريه كردم. سحر ميگفت نمرده كه زندست. كاش اون فرشته هاي كوچولو رو گردنت يادگاري گذاشته بودن اونوقت من حالا زندگي مي كردم. اگه فرشته ها روزي سراغمو گرفتن زود بفرستشون بيان.خيلي وقته منتظرشونم.ديگه نايي نمونده!.....ته تصوير منو و تو يه نفر مي خواد بميره!
پ.ن:مي ميرم! اما نه به خاطر تو .......
........
برگشته بهم ميگه سهوي بوده، تو مستمر و پايانيتو بده من همه ي تلاشمو مي كنم و جبرانش مي كنم. من حقمو مي گيرم. نده به زور مي گيرم. دردسر زياد داره من بدتر از اون. بچه كوچيك داره خوب همه بچه دارن. بشين زندگيتو بكن چقدر غر ميزني. به من چه سرت شلوغه. تلافيشو سر من در مياري چون گرفتاري؟خيلي نامردي خانوم خانوما. من كينه ايم يه جا جبران مي كنم، حالا ببين(زهره). به قول مورفي اگه قراره اوضاع خراب بشه حتما خراب ميشه، و شد... . هر چي بهش ميگم داداش من، من اين حرفا رو نزدم ميگه نه تو گفتي. به كي قسم بخورم تا باورت شه. اگه خدا پرستي كه من صد دفه گفتم به خدا من همچين حرفي نزدم ولي احتمالا خداي منو نمي شناسي. عيبي نداره بسوزون دلي رو كه همه سوزوندن . بالاخره منم خدايي دارم... . ولي يادت باشه داري اشتباه مي كني(سعدی). ميگه اينا حرف دلت نيست آبجي ميري بلاگ ديگرون كپي مي كني بلاگ خودت. موندم چي بهش بگم.خدايا چه آدمايي پيدا ميشنا. ميگه ناز مي كني خوشم نمياد بعد ميگه خودم نازخرتم حرفي داري؟. ميگم ديوونه ام ميگه من بيشتر ديدم راست ميگه. ولي داداشي تا ستاره شدن خيلي مونده(رضا). سرشو گذاشته رو شونه هام با بغض ميگه: خاله، مامانمو مي خوام. تب داره ولي نشسته كنارمو با چشاي خاكستريش زل زده به مانيتور ميگه خاله كي كارت تموم ميشه بياي بازي كنيم؟ دستاي كوچولوشو بهم نشون ميده ميگه ببين لاكم خوشگله؟تو چرا لاك نمي زني؟ خداااا چقدر معصومه، كاش منم بچه بودم و دردي نداشتم، كاش منم... .قربونت برم من نميتونم باهات بازي كنم آخه حال بازياي بچه گونه رو ندارم. انقد بزرگا بازيم دادن كه...ديگه بسه(بهار). ميگه صدبار زنگ زده ولي جواب ندادم. حتي يه بارشم من نفهميدم.دروغ گو نيست آبجيم ،ماهه. ولي نمي دونم چرا بينمون فاصله افتاده(ساغر). گفتم ديگه نميام نت خداحافظ براي هميشه گفت اگه نياي من ميميرم گفتم واسه كسي بمير كه ارزش داشته باشه. گفت از اين حرفا نزن. ديگه حرفي نزدم(حامد).گفت من روانپزشكم مي تونم بهت كمك كنم بيا اينم آيديم... . وقتي بهش پي ام دادم گفت آيدي منو از كجا آووردي؟ چي بگم(علیرضا).منو واسه عروسيش دعوت كرده. گفت آبجي با اجازه تو مي خوام بيست و چهار سالگي ازدواج كنم. گفتم بچه اي. گفت بزرگ ميشم. ميگه عاشق شده، خواستم بهش بگم تا عشق خيلي مونده اين هوسه ولي حرفمو خوردم(علی جوجو). يه آيدي واسم ساخته ميگه فقط با اين بيا بالا ميگم چرا؟ ميگه نمي دونم. هيچي. اصلا ولش كن.ميگم چرا؟ ميگه بيخودي گير ميدي.گفتم ديگه گير نميدم گفت مرسي. از اون روز تا حالا ديگه گير ندادم( عمو رضا ). رو يه تيكه كاغذ نوشته پالت تخت، رنگ روغن،بوم... . ميگم من هيچي بلد نيستم ميگه بهت ياد ميدم. ميگم از رنگ روغن بدم مياد ميگه كم كم عاشقش ميشي. گفتم يه بار شدم بسه.داد ميزنه ميگه مامان بزرگ اين خودش نمي خواد ياد بگيره وگرنه من مي خوام بهش ياد بدم.دست از سرم بردار( آتنا ). منو از خواب بيدار كرده ميگه پاشو بريم اردو. ميگم بذار به دوستام خبر بدم ميگه نه فقط تو بايد بياي. ميگم واسه چي؟ از بين سي و دو نفر منو انتخاب كردن؟. هلال احمر. يادم اومد پتي منو ثبت نام كرده بود. گفتم نه عشق اين چيزا رو اون زهره تو دلم كشت(فرشته). مي گفت سراسري قبول ميشم . گفتم چي؟ گفت پزشكي. گفتم از آيندم بيشتر بگو گفت: خيلي خوشبخت ميشي. گفتم خداكنه. دلمو به حرفاش خوش كردم...(مروارید)(رامانا)
پ.ن:خوابيدي بدون لالايي و غصه ...
بگير آسوده بخواب ... بي درد و غصه ...
پ.ن:پی نوشت بالایی رو واسه خودم نوشتم. جز خودم هیچکس رو ندارم...
پ.ن:خداحافظ
زوركي نخند عزيزم ... ميدونم اومدي بازي
نمي خوام اين آخري ... بازي زندگيم ببازيم
خودتو راحت كن و ... فكر كن كه جبران گذشته است
از منم ميگذره اما ... به دلت چاره نسازي
اومدي بشكني بشكن ... از من ساده چي مونده
قبل تو هر كي بوده ... تموم تار و پود سوزونده
توهم از يكي ديگه سوختي ... مي خواي تلافي باشه
بيا اين تو و دل و ... باقي احساسي كه مونده
دل ما اونقده پارست ... موندنش مرگ دوبارست
آسمون سينه ي ما ... خيلي وقته بي ستارست
هميني كه باقي مونده ... واسه دلخوشي تو بشكن
تيكه تيكه هامو بردن ... آخرينشم تو بكن
نمي خوام بگذره عمري ... خسته شي واسه فريبم
يقه تو نميگيره هيچكس ... آخه من اينجا غريبم
بزن و برو عزيزم ... مثل هر كس كه زد و برد
طفلي اين دل كه هميشه ... به گناه ديگرون مرد
نفرتت رو از غريبه ... سر يك غريب خراب كن
خنده ي كوتاهمم رو ... بيا گريه كن عذاب كن
مهم هم نيست كه چه جرمي ... يا گناهي اين سزاشه
باقي دلم يه مشت خاك ... همينم مي خوام نباشه
عقده هاي يك شكست و ... خالي كن سر دل من
ديگه متروك مونده و سرد ... خاك پير ساحل من
از نگاهات خوب مي فهمم ... كه تو فكرت يه فريبه
بازي بسه پاشو بشكن ... من غريب و تو غريبه..............
چيه دلم گرفتي؟
واسه چي داري گريه مي كني
چيه دلم شكستي؟
واسه كي داري گريه مي كني
چيه دلم غريبي ؟
چي ديدي داري گريه مي كني
ميگي گذاشته رفته
اوني كه مث نفس تو بود
ميگي دلتو شكسته
اوني كه همه ي كس تو بود
ميگي ديدي نموندش پاي همه حرفايي كه زده بود!
دل من ميدونم داري ديوونه ميشي اما باز بيخيالش
دل من ميدونم داري ويرونه ميشي اما باز بيخيالش
چيه دلم؟؟؟
.
.
.
شكستي!
ياد خنده هات كه مي افتم
ياد حرفات ... ياد بهونه هات... دلم پر مي كشه برات...
اما چه فايده كه همه چيزتموم شده و من بايد سعي كنم فراموش كنم يه روزي يه جايي با كسي آشنا شدم كه زودتر از اوني كه فكرشو كنه.... شد همه ي خواسته هام...
كسي كه خيلي وقته تصميم گرفت من نباشم تو آسمونش... و اينجوريه كه گاهي حس مي كنم تا ابد اسيرم
اسير كي؟ ... كجا؟
نمي دونم؟
شايد يه قلعه كه ياد كسي نبوده براش در بذاره ... و يه آدم كه يه روزهمه ي دارو ندارم شد و يك روز همه رو با خودش برد.

قصه ي من و تو هم تكراريه.
مثه قصه ي تمام خواستن ها و خواسته نشدن ها. مثه قصه ي همه ي اونايي كه قرار بود با همه قصه شون فرق كنه... و هيچ فرقي هم نكرد...
عيبي نداره
بي خيال همه
منو همين ياد خنده هات و حرفات و بهونه هات زنده مي كنه.